خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
615
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
6 - مروت ، و آن مقتضى نبالت ( تيزى خاطر ، آگاه گرديدن ) ، از راه گشادگى در طعام ، اظهار تواضع و تازهرويى است . 7 - بزرگ همتى ، و آن مقتضى قصد افعال بزرگ در باب به دست آوردن ستايش ديگران است . 8 - حلم ، و آن تحمل نمودن امور است ، اما بهگونهاى كه عرض در خطر نيفتاده و مصون باشد . 9 - اصالت رأى ، و آن مقتضى اصابهء رأى در مشاورات است . امثال اين امور ، به عنوان انواع قريب فضيلت شمرده شدهاند ، گرچه در حقيقت اين انواع ، داخل در انواع چهارگانهء نخستاند . از اين بيان ، اضداد اين انواع نيز شناخته شدند . ساير فضايل نيز يا در تحت اين انواع قرار داشته و يا اسباب و علامات اين فضايلاند . مثال آنچه در تحت نوعى از اين انواع است : ايثار ، كه در تحت سخاوت است . و مثال سبب : حيا كه سبب عفت است . و مثال علامت : صبر نمودن كسى كه امين است ، بر عذاب مطالبهء امانت ، كه اين امر ( يعنى صبر نمودن ) علامت عدالت است . از جمله امورى كه مستدعى مدح است ، يكى مخالفت با هواهاى نفسانى است ، زيرا پيروى كردن از هواهاى نفسانى ، با اصناف فضايل منافات دارد . و ديگر ، شرف سلف است . اما مدحى كه به سبب امرى اكتسابى باشد ، بهتر از مدح به سبب امر موروثى يا امر متعلق به بخت است . ازاينرو كسى كه بلندهمت است ، از اينكه كسى او را به اين اسباب موروثى و يا بختى بستايد ، إبا دارد . از امور ديگرى كه مدح قلمداد مىشوند مىتوان اين امور را برشمرد : تلاش در راه كسب فضيلت ، اصلاح حال غير ، انتقام از دشمن ، كبر نفس ، كمآزارى ، افعالى كه موجب شهرت مىشوند ، ترك احتياط زياد در امور جزئى و ضعيف ، كه نشان دليرى است ، و اگر مطلوب ، جزم باشد ، ممكن است ضد اين امر ، مدح به شمار آيد . اگر كسى در حال ضرورت ناچار از مدح اهل رذيلت باشد ، مىتواند مدح آنها را بهگونهاى بگويد كه مشاركت فضيلت باشد ، مثلا كسى را كه مكار و حيلهگر است ، به صفت كياست در مشاوره ، مدح كند ، نيز فاسق را به لطف در معاشرت ، ابله را به قلّت مبالات در امور دنيوى ، متهور و بىباك را به اقدام در مواضع خطر ، تبذيركننده را به بذل